محترم رحمانی


mRahmaniبه نظرلوئیس کوزر*:«فهم تاریخ نظریه جامعه شناسی از شناخت یک رشته قضایای صوری وچهارچوب نظری بایسته تراست .برای آن که دانشجومحتوای این قضایاوچهارچوب های نظری رادریابد نخست بایدباآن محیط اجتماعی وفکری زمینه ساز این نظریه ها آشنا شود.»(کوزر۱۳۹۰،ص۱۵)
همچنین است که ارزیابی درست اندیشه ونظریه های شریعتی نظیر: امامت ،شهادت و ایدئولوژی بدون فهم زمینه اجتماعی بسیاردشوار وگاه غیرممکن می رسد وامامت به نظریه ولایت فقیه ،شهادت به مبارزه مسلحانه وحتی تروریسم وایدئولوژی به مانیفست برای مبارزه فروکاسته می شود.
نقدوکشمکش میان اندیشمندان طبیعت تکثرجوامع در نوع اندیشه ورزی ایشان است وتا جایی که به تصحیح ویا پیشرفت اندیشه یاری بورزد باعث مباهات وافتخاراست اما اگراین کج فهمی ها به ساحت اندیشه ورزی خدشه وارد کند باید درمانی برای آن ها یافت ومباحث انحرافی را به نفع مباحث بنیادین تغییر داد.
کوزرزمانی که مشاهده می کند شاگردش از نظریه «بیطرفی ارزشی »ماکس وبردچارسرگردانی فکری شده است تلاش می کند از ابزارهای جامعه شناسی نظیر:«خاستگاه اجتماعی ،پایگاه اجتماعی،شبکه اجتماعی و یا مخاطبان نظریه» برای شناخت جامعه شناسان بهره گیرد ارزشمندی این روش درآن است که اندیشمند را ازجنبه علمی ودانش جامعه شناختی مورد بررسی قرارمی دهد درواقع این ابزار کمک خواهد کرد تا با شناخت درست از نظریه بهتربتوان به نقد وارزیابی آن پرداخت که به جای کشمکش ها ی بی سرانجام خروجی وراه حل های بهتری را از آن نظریه ها انباشت کرد وبه طورمشخص این روش در رابطه با شریعتی مارااز کشمکش های بیهوده جدا ساخته به ما کمک کندبا جهشی تخیلی و مبتنی بر شالوده علمی خودرا درفضای اجتماعی وفکری نوشته های شریعتی بیندازیم.
این مقاله امکان ونیزفرصت پردازش تمامی روش های فوق را نخواهد داشت چرا که چهارابزاربرای بازشناسی علمی فضاهای اجتماعی وفکری شریعتی ضروری است وخود مستلزم مقالات مفصل وپژوهشی می باشد امابررسی دیدگاه های وی از تاریخ معاصریکی ازاجزای کوچک این روش هاست تا دیدگاه ها ونیزجهت گیری هایش را در رویدادهای سترگ تاریخ معاصرمورد بررسی قراردهیم تا بیابیم که چگونه از رویدادهای تاریخی راهکارها ی علمی وعملی را برای خود ترسیم کرده است.
نگاه آسیب شناسی شریعتی به تاریخ معاصر
شریعتی از به لحاظ نسلی وفردی به چند رویداد بزرگ ایران پیوند دارد:انقلاب مشروطه،مبارزات ملی شدن صنعت نفت به رهبری دکترمصدق ،قیام ۱۵خردادو جنبش های چریکی ونقدانقلاب شریعتی


الف )انقلاب مشروطه:
شریعتی در باب ظهور مشروطه آورده است درگیرودارنیمه دوم قرن نوزدهم دولت های اروپایی به تسخیرآسیاوآفریقا مشغول بودند ودراروپای غربی مبارزات طبقاتی پای گرفته بود..درهریک ازکشورهای اسلامی امام زمان ظهورمی کرد وبحث فرقه سازی ها ودین سازی ها و..و…جدال های کلامی در جریان بود:«در همین گیرودارهابودکه ناگهان باصدورچندفتوی مشروطه صادرشد،مثل برق آمدومثل بادرفت وجنگ جهانی برپاشد!»( م،آ،۴ص۳۹)
درنگاه شریعتی علامه نائینی عالم وفقیه آگاه ودلیرمشروطه است (م،آ،۵،ص ۲۲۴)هم او که تعبیراستبدادسیاسی رادررساله “تنبیه الامه وتنزیه المله”درتوجیه آزادی وحکومت مردم وحاکمیت قانون براساس تشیع وردمشروعه آورد.(همان،ص۱۹۵)
ونیزاز باسکرویل جوان آمریکایی ودیگرشهادت طلبان مشروطه تقدیرمی کندکه در راه استقرارآزادی وعدالت جنگیدند.(م،آ،۱۱ص۴۰)
ازنظرشریعتی پس از انقلاب مشروطه نویسندگان ما جرأت کردند از زبان اشرافیت،پیچیده وفاخرفاصله گرفته بازبان مردم وباکلماتی که مردم بکارمی برندبنویسند.(م،آ،۱۷ص ۱۳ )
شریعتی امادرارزیابی از انقلاب مشروطه به نکته مهمی اشاره می ورزد:
به نظرشریعتی شعارهاوایده آل هایی که در انقلاب مشروطه می بینیم همه ترجمه ادبیات انقلاب کبیرفرانسه است.(م،آ،۱۲،ص ۹۶ ) شریعتی به چنین وضعیتی نقددارد واین نقد را در دوبیان می آورد:
اول-مقایسه این دورویداد نشان می دهد یکی کپی دیگری است وبرای همین یکی به آن شکل درآمده ویکی به این شکل .به نظروی :«مشروطه باچندفرمان وفتواشروع می شوددرصورتیکه انقلاب کبیر فرانسه بایک قرن اندیشیدن،تفکر،بینش تازه وحرکت فکری مترقی وآگاه وروشنفکرانه [شروع می شود]».(م،آ،۱۷،ص۱۶۶-۱۶۵ )
دوم-نقددوم شریعتی اما تند تراست به نظراوبرخی وشنفکران مشروطه:« درخت ماراازخاک این سرزمین درآوردند وریشه جانش راازقلب تاریخ مابریدنددرگلدانی حقیربامشتی کودمصنوعی وارداتی پرشده بودگذاشتند».(م،آ،۵ص ۲۲۹ )
اومعتقد است گلدان اول نامش مشروطه بود ولی قلابی…اما وقتی قلابی اش هم اسباب زحمت شدفوری شکستند وکاسه ای ازچدن به جایش گذاشتند:«چیزی شبیه کالسک نظامی،چکمه قزاقی،نه قندان تنفگ…اما،باغبان های گماشته همان هامانند،میرزاملکم ها،سیدحسن تقی زاده ها…..گل کاغذی روئید».(همان )

نقد شریعتی به انقلاب مشروطه درآسیب شناسی نرسیدن به شعارهاوایده آل هایش تنها به روشنفکران محدودنمی شود به نظرشریعتی مشروطه البته یک انقلاب عمیق اجتماعی همراه با فرهنگ،فکر،ادبیات انقلابی وسیاسی واجتماعی خاص خویش بود ورهبران وبنیانگزارن بزرگ آن روحانیت برجسته و وعاظ انقلابی نظیرثقه الاسلام ومتکلمین بودندروح آن تحت تاثیر فرهنگ انقلاب کبیرفرانسه بودوتلاش آیت الله نائینی تنها وتنهاتوجیه فقهی مشروطه فرنگی بود.(م،آ،۲۷ص ۲۴۶ )
به هرمیزان که شریعتی به انقلاب مشروطه ورهبران بزرگ آن ارج می نهد اما پیامدها ونتایج آن را به مهمیزنقدبرنده ای می کشاندوآسیب شناسی می کند جدال تجدد،کاستی های درونی جامعه ایرانی، برآمدن رضا شاه ومابقی رویدادهای پرماجرای بعدی شریعتی رابه چالش بامسائل مشروطه کشانده است و آنان را در کلام خویش بازتابانده است…البته می توان از زوایای فکری متفاوت به ارزیابی او نشست ونگاهش را به این رویدادتاریخی نقد کردمی توان به تفکراو برچسب ضدغرب زد ویا تمایل اورا به بازگشت به خویش نقد کرداما در واکاوی نگاه او در آسیب شناسی یک انقلاب که به نتیجه نرسیده چه می توان گفت؟شکست های مکرر جامعه ایرانی در نرسیدن به اهداف انقلاب ها ما راباید به خیلی از مسائل حساس ترنماید همچنان که او را حساس کرد ودر سال ۱۳۵۵گفت:«درمشروطه ای کاش به جای آنکه به تغییر رژیم می پرداختیم به تغییر خویش می پرداختیم».(همان)


ب- نهضت ملی شدن صنعت نفت به رهبری دکترمصدق
شریعتی تجربه زیسته ای در این سال ها داشته است سالهای نوجوانی و جوانی او همان ۲دوره ازدوره های پنج ساله اش یعنی۱۳۲۸تا۱۳۳۲دوره دوم و۱۳۳۲تا۱۳۳۷زندگی شریعتی در بطن حوادث ورویدادهای ملی شدن صنعت نفت،دوران نخست وزیری مصدق وسپس کودتای ۲۸مردادو سقوط دکتر مصدق وپس از آن گذشته است.حوادثی که شریعتی تمام آنان را به طور مشروح و مفصل در آثار۳۳و۳۶توضیح داده است:«من مصدق ی ام،رهبرم مصدق است،من به آن زندانی پیروفادارم».(م،آ،۳۳ص۵۷۳)
رهنما می نویسد:«شریعتی چه قبل وچه بعدازکودتا،درفعالیت مخفیانه تشکیلات خود شرکت میکرد..درتاریکی نیمه شب به طورمستمربردیوارهای شهرشعارهایی درحمایت از مصدق می نوشت واعلامیه هاوفراخوان های جبهه ملی رامی چسباند»(رهنما۱۳۸۱،ص۸۹)….کارهایی از یک بامدادتاصبح که همواره عاری از خطرنبود یک بارکه غافلگیرشدندشعارهارابازبان پاکردند واینچنین شریعتی درحالی که زبانش سیاه ومتورم بود آزادشد.
اوبارهاازمصدق به عنوان رهبروپیشوایش سخن به میان آورده است وپایمردی های دکترحسین فاطمی وروح استقلال طلبانه او را ستوده است.(م،آ،۳۶ص۱۱و۵۰)
فعالیت گسترده شریعتی جوان وروشنفکردرخارج از کشوربرای ادامه مبارزات مقاومت ملی ادامه می یابد شریعتی ۲۸مردادراکودتای ننگینی میداند که شاه وسیاست های استعماری علیه مردم ایران به وجودآوردند(م،آ،۳۶ص۲۲و۴۶)والبته اتحادجماهیرشوروی هم از رهبری کودتا پذیرایی کم نظیری کرد(همان ،ص۴۷)ودر این میان البته دانشگاه پایمردی کرد.(م،آ،۳۶ص ۱۶)
وشریعتی اما که با همه توان جوانی در نهضت ملی به رهبری دکتر مصدق شرکت فعال داشت درادامه زندگی نقدهای عجیب وپیچیده ای به مصدق می کند او پیشوایش را می ستود واز :«سرنوشت مصدق که باگریه هاوفریادهاواشکهاوآرزوهاوشکنجه هاوزندان ها ورنج های عمرش وباآرزوهای مقدس ودل انگیزش چه سخن ها گفت همه دررویاوچه شعرهاوداستان هاسرودهمه در خیال ودیدیم چه سرنوشتی داشت ودیدیم که ایمان اووعشق اوواخلاص اووقصه هاوغصه های اوجز دردوپریشانی وجزهدردادن سه سال ازعمراین ملت،این نسل،هیچ نیفزود».(م،آ،۳۳ص۵۳۷)
هیهات که واقعاشریعتی چه می خواهد بگویدوباچه نقدبیرحمانه ای به گذشته می نگرداوکه تاهمین یک پنج سال پیش از جبهه ملی ومبارزاتش دفاع می کردونیزرستاخیزپانزده خردادرانتیجه منطقی وطبیعی گسترش شعارهای درست جبهه شان در صفوف خلق می دانست (م،آ،۳۶ص۹۸۹)چطورشده که رهبری پیشوایش را به دیده نقدمی نگرد…
والبته بازمی گوید:«چهل سال از۱۲۹۹تا۱۳۴۱…ازاین چهل سال،سکون بیست ودوساله اخیرش از شهریور۲۰تاخرداد۱۳۴۲ازهمه ناموجه تروشوم ترووحشتناک تر است واز این بیست ودوسال ،غفلت وعزلت وبی دردی وبی مسئولیتی وغیبتش از صحنه میان سال های شهریور۲۰تامرداد۳۲ازهمه بدتراین دوازده سال که به بهانه استبدادنیزنبود» .(م،آ،۲۷ص۲۵۱)
وبالاخره بررسی مسئله جامعه ایرانی شریعتی رابدانجامی رساندتابگوید:«آنگاه به سیاست روکردیم:«نفت،ملیت،استقلال ونفی امپریالیسم واستعمارغربی.اماای کاش بجای شعارنفت ،مایک شعار”فکر”می داشتیم؛به جای تلاش بازستاندن نفت از دست غرب،ای کاش به بازستاندن آنچه از نفت عزیزتراست برمی خاستیم وآن ،ایمانمان،آگاهی واندیشه مان وخویشتن انسانی مان بودکه از ماگرفتندوبدنبال آن خیلی چیزهای دیگرراوازجمله نفت را».(م،آ،۲۷ص۲۵۷)

شریعتی البته باهمه ارادتی که به بزرگی مصدق ونهضت ملی دارد با ترسیم استراتژی خود وآسیب شناسی از مبارزات ملی مصدق را چنین منزوی و تنهادراحمدآبادنمی پسنددودرتخیل خلاق خود آرزومی کند که ای کاش اصلا مصدق در چنین راهی گام نمی نهاد…..
باید انقلاب،اصلاح ودوران های متفاوت در این سرزمین را دیده باشی باید بارها شکست را چون اودردوران های متفاوت زندگی سیاسی،اجتماعی وفرهنگی تجربه کرده باشی بایدرنج وزجرناشی از هرمرحله را باپوست وگوشت واستخوان لمس کرده باشی که بدانی شریعتی چه می گوید وچرا چنین می گوید؟تاجایی که اساسا مرددوسرگردان می ماند :«امامن در تردیدم که آیااین همه خدمت بوده است وآیا اگراین پیروطن پرست ۲۸مردادراازپیش میدید وخاموشی می گزید ولب بسته به گوشه احمدآبادش می رفت ومی نشست وتنهامی زیست ومی مردواین نسل اورانمی شناخت وبه سخنانش وبه غم هایش واندیشه هایش وعاطفه هایش دل نمی بست خدمتی بهترنکرده بود؟چه می گویم؟یعنی رنجهای این ملت رنجورراکمترنساخته بود…….بایدآن مردسالخورده مردوطن پرست آزادیخواه که سیاست می دانست وسرنوشت دنیاراوخودرا،خاموش می ماند ….برایش کاری دشواربود…..».(م،آ،۳۳ص۵۳۸)
واین همه گفتگوهای تنهایی است که شریعتی درآن تایراندیشه را سوق می دهدزیرا بامکررشدن اتفاقات ودستاوردهای اندک اما هررهبرصادق را به فکرچاره می اندازدتا زین پس با هزینه های اندک ازصحیح ترین مسیری که به نظرش فایده عام وانتخاب عقلانی داردعبورکندواین به هیچ عنوان گذشته را نادیده نمی انگاردکه بردوش دیروز استراتزی امروزراسوارمی کندتا باب بگشاید.
ای کاش ها در اتفاقات ورویدادهای تاریخی امرمحال است اما برای تبین آینده نسل ها وانبوهی تجارب نقش بهتری ایفامی کند.


ج-قیام ۱۵خرداد۴۲
رهبران نهضت مقاومت ملی این قیام را ادامه منطقی وطبیعی مبارزه با استبدادشاه می دانستند. در اسناد، بیانیه ها و صورت جلسات جبهه ی ملی دوم ودرنامه ی دکتر سید علی شایگان خطاب به دبیرکل سازمان ملل متحد و همچنین کمیسیون حقوق بشر ملل متحد درباره رخدادهای چهاردهم تا شانزدهم خرداد ۴۲آمده است:« تنها وسایلی که برای ملت ایران باقی مانده که توسط آن بتواند مخالفت و انزجار خود را نسبت به حکومت خودکامه شاه ابراز دارد، در چهاردیوار نهضت های دانشجویی و میان اجتماعات و مراسم مذهبی ست».
شایگان گزارشی از تظاهرات مسالمت آمیز چهارم ژوئن ۱۹۶۳ ( چهاردهم خرداد ) در تهران می دهد که تحت لوای مراسم مذهبی انجام پذیرفته بود، سپس به دستگیری آیت الله خمینی اشاره می کند ، از کشتار پنجم ژوئن ( پانزدهم خرداد) می نویسد و دست آخر، به «دستور تیر» شاه در ششم ژوئن (شانزدهم خرداد) می پردازد و دستگیری هایی که تا نهم ژوئن ( نوزدهم خرداد ) ادامه پیدا کرده بود….
شایگان در ادامه ی این نامه با استناد به اعلامیه ی سی و یک خرداد آیت الله شریعتمداری، ادعای شاه که تظاهر کنندگان را مخالف اصلاحات ارضی و حقوق زنان خوانده بود، رد می کند و از دبیر کل می خواهد در جهت الغای فرمان شاه ( تیراندازی برای کشتن ) و آزادی سران جبهه ی ملی، دانشجویان، رهبران روحانی و مردم بی گناه ، اقدام کند.
او از دبیر کل می خواهد که انجام انتخابات آزاد را که دوسال به تعویق افتاده بود، پی بگیرد.
شایگان از اعضای جبهه ی ملی و وزیر فرهنگ دولت دکتر مصدق بود. ریاست دانشکده ی حقوق تهران را در کارنامه داشت و در زمان نگارش نامه، استاد دانشکده ی تحقیقات اجتماعی نیو اسکول در نیویورک و رییس شورای عالی جبهه ی ملی ایرانیان در آمریکا بود.
قیام پانزدهم خرداد، در اعلامیه ی دهم شهریور ۱۳۴۲ کمیته ی دانشجویان جبهه ی ملی ایران نیز انعکاس چشمگیری دارد و در کنار قیام سی ام تیر نشانده شده است. اعلامیه ای که عنوان آن این است: « مصدق، پیشوای زندانی ملت را آزاد کنید».
درمجموعه آثار۳۶بخصوص از صفحه های ۹۰ به بعد اسناد مربوط به مبارزات جبهه مقاومت ملی در خارج وداخل درج شده است دراین سال ها با پشتیبانی از قیام ۱۵خردادوروحانیت مبارزآن این قیام نتیجه منطقی و طبیعی مبارزات جبهه ملی فرض شده است…
رهنمامی نویسد:درجریان قیام خونین ۱۵خردادشریعتی هنگامی که باخبرشدیکی از شعارهای مردم در۱۵خرداد”مصدق رهبرملی ما،خمینی رهبردینی ما”بوده است ،ازآگاهی مردم ذوق زده شده بود…ومقاله ای باعنوان :” مصدق ،رهبرملی؛خمینی ،رهبردینی”منتشرکرد.(رهنما۱۳۸۱،ص۱۶۸)
شریعتی بعداز اروپا ونیز هرچه به پایان عمرنزدیک می شود وبادریغ ها وآرزوهای بیشتری به رویدادهای معاصر تاریخی می پردازداین قیام رانیزنهضت های سیاسی میداند که متکی به نهضت فکری جدیدی نیست.
شریعتی قیام ۱۵خردادرا نیزقابل تداوم نمی یافت بخصوص نمادهاوزندانیان برجامانده از قیام ۱۵خرداد رادر زندان هابشدت متعصب ومتفاوت از آنچه می اندیشد یافته بود.
نقدشریعتی به سلفی گری در اسلام وابرامش بربازگشت آگاهانه و مسئولانه به خویش ؛بدفهمی هاوبدعملکردن های پیروانش ونیزمنتقدانش درباب او ماجراهاآفرید ه است.
همزمان بابازگشت شریعتی وکاراودر مشهدوحسینیه ارشادکه به تدریس،نگارش وسخنرانی می گذشت دوسازمان” چریک های فدایی خلق” و”مجاهدین خلق”هریک براساس تبین های ،تاکتیک ها واستراتژی هایشان مبارزه مسلحانه با شاه وسازماندهی برای آن اقدام را تدارک دیده بودندارشادهم محل عضوگیری سازمان های چریکی بود وهم محل آگاهی وآموزش افراد….در طی این دودهه نفرات زیادی از سازمان ها در زندان ها تیرباران شدند شریعتی در میانه اسلام شناسی وتاریخ تمدن ازشهادت،امامت واسطوره های علی،فاطمه وحسین سخن به میان آورد…خودبه سخنرانی می پرداخت ونیزنهادارشادمی اندیشید…وخانواده های شهدااز او توقع همکاری بیشتری داشتندآنچه خوددوره دیگرزندگی اش می خواند۱۳۴۳تا۱۳۴۸و۱۳۴۸تا۱۳۵۲٫٫این دوران حساس درتاریخ ایران می گوید:«واماافسوس !افسوس که دراین راه،چه نیروهاایی به مهلکه افتادند…..دراین سوبه جای آنکه نهضتی به روی سرش راه برود درحالیکه دستهایش درجیب است وپاهایش درهواومعلق ورها….». (م،آ،۲۷ص ۲۵۸)
هم او که انقلاب قبل از آگاهی را فاجعه دانست..اما مخاطبانش انقلاب را رقم زدند…فعالیت صرف سیاسی را نمی پسندید وبسیاردریغ ها وآرزوهاداشت
به جرأت می توان گفت شریعتی پس ازبسته شدن ارشاد،پس از زندان که بیگمان فشارهای فکری زیادی را متحمل شده بودپس از کودتای سازمان مجاهدین خلق و..و….نمی توانست همان شریعتی قبلی باقی مانده باشداودائم از یک ایدئولوژی قوی برای مبارزان،عرفان،برابری وآزادی وبه جرأت می توان گفت ازخودسازی برای آنان واز عمل مبتنی برتفکرسخن می گفت …انگارشریعتی گم گشته ای داشت که آن را در کجامی خواست بیابددرپاریس،درلندن ودر لبنان در کجا…برخی شواهد حکایت می کند در صدد بود تا متد هندسی خودرا در محله ای محدود بیازماید وبه قول خودش پیامبروارمدینه اش را امامش را و امتش رابرپاسازد..شواهدی دیگراز نقل های دیگری حکایت دارد به هرحال مرگ نابهنگام وبهت آورش که سرنوشت این قوم شرقی است و انقلاب ایران این روح سرگردان را سرنوشتی دیگربخشید.
خلاصه کنیم شریعتی همچنان می خواست یک رادیکال تندرو به قول برخی بماند تا تجاربی دیگراز خردورزی ویک دوران جدید را بیاغازد..تقدیرامان نداد اما خوانش مااز شریعتی حکایت دیگری دارد او درپی راهی برای برون رفت از مسائل ایران بود بانفی ترورشخص شاه،بانفی تغییرنام هادررژیم های سیاسی وحتی با نفی انقلاب های زودرس که تمام دستاورهاراهم از میان می برندوبااتکابرانسان های پاک،صادق ومومن و….که او می پسندیدتاآرمانش را برآفتاب هستی افکند.
پرده خلقت چنین تدارک ندیده بود او درانگلستان جهان رابرای همیشه ترک کرددرحالی که ماازهمه تخیل ها ورویاهایش بی خبریم وروز وشب هزارسوال وانتقادبرپایش می گذاریم…شاید باید تاریخ معاصرایران از تمامی این تنگنااها بارها وبارها بگذرد وتجارب بیشماربیاندوزد؟!


منابع
*لوئیس آلفردکوزر(۱۹۱۳-۲۰۰۳)جامعه شناس آلمانی وعضوانجمن جامعه شناسان آمریکا.
۱-رهنما،علی(۱۳۸۱).مسلمانی در جستجوی ناکجاآباد.ترجمه کیومرث قرقلو،تهران،گام نو.
۲-کوزر،لوئیس (۱۳۶۸).زندگی واندیشه بزرگان جامعه شناسی.ترجمه محسن ثلاثی،تهران،علمی.

  • به نقل از پیام ابراهیم