RT Chimera - шаблон joomla Новости

پنل دوم سمپوزیوم «اکنون، ما و شریعتی» با عنوان «آزادی و دموکراسی‌خواهی» با مدیریت دکتر سوسن شریعتی و با حضور آقایان دکتر فرید خاتمی، هادی خانیکی و مجتبی مهدوی برگزار شد. دکتر سوسن شریعتی در ابتدای این پنل با اشاره به مفهوم آزادی در کار شریعتی گفت: آزادی از مفاهیمی است که در سه دسته از آثار شریعتی (اجتماعیات، اسلامیات و کویریات) وجود دارد. شریعتی در وجه فلسفی انسان به معنای شدن را ملازم با آزادی از چهار زندان می‌داند. در حوزه اجتماعی شریعتی برای آزادی دو ابتلا قائل است که اغلب سوژه بدفهمی قرار گرفته است. ابتلای اول، ابتلای عدالت است؛ در غیبت عدالت  آزادی چه معنایی دارد؟ ابتلای دوم، غیبت آگاهی است. در جامعه‌ای که آگاهی وجود ندارد، آزادی چه معنایی دارد؟ ای بسا در چنین جامعه‌ای آزادی ابزار توتالیتاریسم شود.

پس از سخنان مقدماتی سوسن شریعتی، مجتبی مهدوی به ارائه سخنرانی خود با عنوان «ما و شریعتی: ضرورت دموکراسی اجتماعی درون­زا در عصر نئولیبرالیسم» پرداخت که گزیده‌ای از این سخنرانی در ادامه می‌آید:

امروز سه جریان نوستالژیک بنیادگرایی، پوپولیسم راست‌گرا و نظم و نظام جهانی نولیبرال در حال بازتولید هستند که دشمنان آزادی و دموکراسی‌اند. سوال اصلی من این است که آیا میراث و اندیشه شریعتی قابلیت پاسداری از آزادی و دموکراسی‌خواهی را دارد؟ پاسخ کوتاه من این است که اندیشه شریعتی سرشار از قابلیت برای یک دموکراسی اجتماعی درونزا است.

شریعتی را یک اسلامیست و نظریه‌پرداز بومی‌گرایی خوانده‌اند. مشهورترین نقد بر اندیشه شریعتی در خصوص دموکراسی متعهد است که در آن شریعتی به نقد دموکراسی لیبرال در جوامع پسااستعماری لیبرال می‌پردازد که در آن توده‌ها در اثر تحمیق به دشمنان آزادی رای می‌دهند. اما شریعتی در بازبینی تز دموکراسی متعهد خود،  در مجموعه آثار 4 بازگشت به وضوح مردم را تعیین‌کننده سرنوشت خود دانست. شریعتی خود نخستین کسی بود که به نقد نظریه دموکراسی متعهد پرداخت و در نتیجه این نظریه بنیان نظریه‌ی سیاسی وی را تشکیل نمی‌دهد.

شریعتی با تامل بر تجربه حکومت‌های انقلابی درمی‌یابد که این رهبران به دیکتاتور بدل می‌شوند. وی همچنین درمی‌یابد که مردم از طریق سعی و خطا و مشارکت سیاسی به آگاهی می‌رسند.

رهبران پسااستعماری جهان جنوب به خطر سوءاستفاده از ناآگاهی مردم، وقوف یافتند و پاسخی که به این مشکل دادند، پاسخی غیرسازنده بود.پرسشی که باعث شد نظریه دموکراسی متعهد طرح شود، موجه بود. این پرسش هنوز هم پرسش معتبری است: چگونه توده‌های مردم از طریق نظام‌های انتخاباتی تحمیق می‌شوند؟ ظهور احزاب نژادپرست، ملی‌گرایی افراطی و بنیادگرایی گواهی بر صحیح بودن پرسشی بود که طرح شد؛ هرچند پاسخ، پاسخ درستی نبود.

استدلال من این است که دیدگاه شریعتی در مورد فرایند رای و دموکراسی را باید در چارچوب تاریخی تحلیل کرد.

نقد دیگر بر شریعتی، متهم کردن وی به سنت‌پرستی در سیاست و بومی‌گرایی است. واقعیت این است که شریعتی طرفدار ایده‌ی توسعه‌ی سیاسی درونزاست نه بومی‌گرایی. اما این توسعه سیاسی درونزا با ایده بومی‌گرایی ذبح شد. شریعتی تصریح می‌کند که بازگشت به خویشتن، بازگشت به سنت‌پرستی نیست. بلکه بازگشت به اومانیسم است نه بو‌گرایی متعصبانه و تنگ‌نظری نژادپرستانه. صعود به مرحله‌ی خودزایی و خودآگاهی انسانی است. خود شریعتی به صراحت منتقد جدی و رادیکال بومی‌گرایی و سنت‌گرایی در اشکال متفاوت است. در نظریات پیشروی امروز هم نقدهای جدی بر بومی‌گرایی وجود دارد. بومی‌گرایی قومی و مذهبی، محروم کردن خود از میراث بزرگ بشری و ستم بر خویش است. شریعتی هرگز خواهان چنین رویکردی نبوده است. شریعتی هرگز رویکرد ذات باورانه به فرهنگ خود نداشته است. نقد وی بر دموکراسی واقعا لیبرال موجود، همراه با سنتزی در تصفیه منابع ملی و مذهبی است.

نقد شریعتی بر لیبرال دموکراسی را باید در پرتو نقد رادیکال نئولیبرالیسم تحلیل کرد. این نقد کمترین نسبتی با بومی‌گرایی نوستالژیک و ذات‌باورانه ندارد. رویکردی است در جهت دموکراتیزه کردن و تعمیق و بسط حقوق سیاسی و اجتماعی. شریعتی به دنبال دموکراسی به شیوه‌ای دیگر است. اگر شما ناقد دموکراسی بودید، الزاماً نقد شما از موضع ارتجاعی نیست. این شیوه رادیکال نقد دموکراسی را در نظریه‌ی سیاسی معاصر نیز می‌توان دید. مثل آنچه یورگن هابرماس در سنت فلسفی دموکراسی مشارکتی طرح می‌کند؛ یا نقد کوهن بر دولت‌گرایی و سلطه پارادایم بازار در سنت لیبرال دموکراسی. در سنت نظری هانا آرنت نیز تاکید بر حیات سیاسی جمعی است. نظریات سوسیال دموکراسی را می‌توان مورد تاکید قرار داد که به نقد نابرابری ناشی از بازار آزاد می‌پردازند.

لیبرال دموکراسی بر خلاف ادعای نولیبرالیسم، پایان تاریخ نیست. امروز و اکنون نظام نئولیبرالیسم به معنای پایان هاله نظم لیبرال دموکراسی واقعا موجود است. وندی براون در آخرین اثر خود با عنوان بی خاصیت کردن مردم می‌گوید نئولیبرالیسم شکل ویژه‌ای از عقلانیت است که همه زندگی را با منطق بازار تحلیل می‌کند و مولفه‌های اصلی دموکراسی شامل عدالت، منش و آداب شهروندی و تصورات و آرزوهای دموکراتیک ما را تحریف می‌کند. نئولیبرالیسم حیات سیاسی ما را به هنجارهای بازار آزاد تقلیل داده است و به شکل بت عیاری درآمده است که در هر جامعه‌ای شکل و شمایل مخصوص به آن جامعه را می‌گیرد. متاسفانه یکی از موفقیت‌های نولیبرالیسم این است که به بسیاری باورانده است که پس از فروپاشی شوروی و فاشیسم، بدیلی برای دموکراسی لیبرال نیست جز بنیادگرایی مذهبی. در صورتی که بدیل‌های بسیار مترقی‌تری وجود دارد.

بازخوانی میراث شریعتی به ما این امکان و جسارت را می‌هد که به طرح و تبیین دموکراسی اجتماعی درونزا به عنوان بدیل بپردازیم. نظریه‌ی دموئکراسی شریعتی را باید در سنت سیاسی سوسیال دموکراسی رادیکال اروپایی تبیین کرد. سنت فکری شریعتی بسیار نزدیک به دموکراسی انجمنی است و کمترین سنخیتی با چپ توتالیتر ندارد. در سنت شریعتی نقد دولت‌محوری و رگه‌هایی از آنارشیسم را می‌توان پیدا کرد. در این سنت امنیت اجتماعی و تثبیت حقوق شهروندی برای همه لحاظ شده است. در اندیشه شریعتی آزادی بر عدالت و معنویت و عرفان تقدم دارد. شریعتی در مجموعه آثار 25 انسان بی خود به وضوح می‌گوید که آرزوهای من، عشق و سوسیالیسم و اگزیستانسیالیسم هستند. سوسیالیسم تنها به چگونه زیستن پاسخ می‌دهد نه چرا زیستن. نخستین دعوت دین، دعوت به برابری است. اما برای شریعتی آنچه از عدالت عزیزتر است، آزاد بودن است. او می‌گوید انسان در گرسنگی ناقص است، اما انسان است. اما انسان بدون آزادی انسان نیست. آنکه آزادی را از من می‌گیرد دیگر هیچ چیز ندارد که به من ارمغان دهد.

در سنت فکری شریعتی و سه گانه آزادی، برابری و عرفان که ترجمان سیاسی آن همان دموکراسی اجتماعی است. مفاهیم آزادی و برابری دارای غنا و عمق بیشتری از سنت لیبرال هستند. هر دو با مبانی هستی‌شناسانه‌ای که معنویت مدنی است ارتباط دارند. معنویت مدنی الهام‌بخش عشق به دیگری است. نوعی اومانیسم معنوی است که شریعتی آن را بنیاد دموکراسی اجتماعی قرار می‌دهد و فراتر از مارکسیسم و اکونومیسم است. شریعتی سوسالیسم را عمیق‌تر از شیوه تولید می‌انگارد. وی عمیقا مدافع مشارکت در حوزه عمومی به جای سلطه بازار است. دموکراسی اجتماعی درونزا در این تفکر نه خزیدن به گوشه انزوای بومی‌گرایی ذاتگراست و نه مدافع پوپولیسم چپ‌گرا شدن. نقد شریعتی بر دموکراسی لیبرال او را مدافع دولت‌محوری نمی‌کند. وی برابری را از سلطه دولت‌محوری رها می‌کند و معنویت را به عنوان منبعی برای همزیستی و دوستی انسان طبیعت و جهان می‌خواهد.

میراث شریعتی اندیشیده‌ها و نیندیشیده‌ها دارد. اندیشیده‌ها را باید نقد کرد اما به طور همزمان با بازخوانی امروزی می‌توان به ضرورت یک دموکراسی اجتماعی درونزا از میراث شریعتی رسید. چرا شریعتی را دیگران طور دیگری خوانده‌اند؟ شریعتی می‌گوید سخن به دو شرط خارجی و قبلی مقید است؛ یکی عنوان و دیگری مخاطب که عنوان آن را محدود و اسیر می‌کنند و مخاطب رنگ خود را بر سخن می‌زند. شایدنسل  ما به عنوان مخاطب که نگاه و نیاز خود را داشت خوانشی غیردموکراتیک از شریعتی داشت و شریعتی را سرکوب کرد. در حالی که امروز می‌توان خوانشی دیگر از شریعتی عرضه کرد.

 

گزیده سخنان دکتر هادی خانیکی:

  • ما نیامده ایم که از شریعتی دفاع بکنیم. ما وکلای تسخیری شریعتی نیستیم. ما آمده ایم بگوییم چهل سال بعد از او با چه مسائلی مواجه هستیم؟ آیا می توانیم با این نیازهای جدید و خوانش جدید مازادهایی بر اندیشه شریعتی داشته باشیم و راه او را در این زمانه ادامه دهیم؟
  • میراث فکری شریعتی میراث تک  منبعی نیست. او به مذهب مقید است اما هرگز درک او از اسلام به صورت منظومه ای خودبسنده نیست حتی بخشهایی را از غرب میگیرد. او منظومه های فکری را به عنوان الگوهای رقیب در عالم تفکر میداند و دائم در حال گفتگو با آنهاست. شریعتی خودش را به مخاطب صرفا دینی محدود نمیکند. آنجا که میگوید توضیحات من از عاشورا برای غیر مسلمانان جذاب تر است. او میان سه گانه آزادی-یرابری-عرفان گفتگو برقرار میکند. شریعتی میتواند آزادی را از لیبرالیسم، برابری را از مارکسیسم و عرفان را از صوفی گری جدا کند.
  • ما امروز به آفرینش  الگوی روشنفکری و کنشکری دیالوژیک بر پایه بازآفرینی مولفه های شریعتی نیاز داریم.
  • شریعتی همیشه تلاش کرده است قدرت دیدن و شنیدن را تقویت کند. گفتگو در فکر و مشی او موضوعیت دارد و معتقد است به جای دشمن به مخالف فکر کنیم و با مخالفان به گفتگو بپردازیم.

 

 photo 2017-11-22 12-32-32

photo 2017-11-22 12-32-37

photo 2017-11-22 12-32-46