RT Chimera - шаблон joomla Новости

یادواره‌ی شانزدهمین سالگرد شهادت دکتر علی شریعتی با عنوان «میعاد با علی» به کوشش حسن یوسفی اشکوری در سال 1372 به چاپ رسیده است. این کتاب که در 295 صفحه تنظیم شده، شامل یک مقدمه با عنوان «حدیث نامکرر شریعتی» به قلم یوسفی اشکوری و مقالات، خاطرات، اشعار و اسناد دیگری است. «شریعتی از زبان خودش»، «فرم و محتوا در حرکت شریعتی (رنسانس فکری یا رنسانس ایدئولوژیک)»، «تکلیف انقلاب عقل مزدور و وجدان معذب»، «بررسی تطبیقی دیدگاه‌های روش‌شناختی ابن‌خلدون و شریعتی»، «اسلام ابوذری در منظر شریعتی»، «تبعیدی ربذه»، «خاطرات»، «اقبال و شریعتی: همسفران طریق حقیقت»،‌«وظایف و بایسته‌های روشنفکر مسلمان امروز»، «سیمای دکتر علی شریعتی به روایت اسناد لانه جاسوسی آمریکا»،‌ «سرمایه‌داری نوین و نزاع علم و ایدئولوژی» و «فهرست عناوین پیشنهادی برای تحقیق» دیگر قسمت‌های این کتاب هستند.

یوسفی اشکوری در مقدمه‌ای که با عنوان «حدیث نامکرر شریعتی» نوشته است، پس از تحلیل مختصری از وضعیت جهان و نظم نوین جهانی، به این مسئله می‌پردازد که با فروپاشی شوروی ابرقدرت غرب اکنون در صدد آن است که سلطه‌ی مادی، سیاسی و فرهنگی خود را بر ملت‌هایی مانند ما تحمیل و تکمیل کند و استقلال واقعی را از ما بگیرد. این در حالی است که برخورداری از استقلال، در قرنی که به گفته‌ی تافلر، «قرن دانایی» است، پیش‌شرط هر توسعه‌ای است. شرایط موجود نشان می‌دهد که اکنون، تا چه حد نیازمند افکار و آرای شریعتی هستیم چرا که هیچ متفکری متفکری در جامعه‌ی ما بیش از شریعتی در «بازیابی هویت ایرانی ـ اسلامی» نقش نداشته است. یوسفی اشکوری اشاره می‌کند که حدیث شریعتی نامکرر است و هرگز جامعه از او بی‌نیاز نخواهد شد. چرا که او همزمان ضد استعمار، ضد استبداد و ضد استثمار است و تمامی رسالت او نیز هویت بخشیدن ملی و دینی به جامعه و نسل و ملتش و برانگیختن مردمان علیه هر نوع سلطه‌گری از طریق ایجاد خودآگاهی انسانی و ملی و دینی بوده است. اگرچه با گذشت زمان، برخی مسائل روز تغییر پیدا کرده‌اند، اما ضرورت جلوگیری از بی‌هویتی، بی‌مسئولیتی، یأس و ناامیدی، خودباختگی و احراز هویت انسانی و خودآگاهی ملی و دینی همچنان وجود دارد و چه بسا بیش از گذشته احساس شود. او، انتشار این یادنامه را نیز در جهت همین اهداف می‌داند تا با تکیه بر آثار متفکرانی چون شریعتی، راه استقلال و آزادی را در حیطه علم و فرهنگ هموار کنیم و در مقابل «تهاجم فرهنگی» بایستیم. او در پایان برخوردهای غیرعالمانه و اتهام‌زنی‌ها و تخریب شخصیت‌هایی که توسط برخی قلم بدستان نورسیده و ارباب مطبوعات علیه شریعتی انجام می‌شود را نقد کرده و این سوال را مطرح می‌کند که «آیا آنان نمی‌فهمند که اگر جوانی نسبت به شریعتی بی‌اعتقاد شود، دیگر به هیچ‌کس معتقد نخواهد شد؟»

پس از این مقدمه،‌‌ بخشی تحت عنوان «شریعتی از زبان خودش» شخصیت، دیدگاه‌ها و عصاره‌ای از افکار شریعتی که به قلم خود این معلم شهید نوشته شده و در کتاب «گفتگوهای تنهایی» به چاپ رسیده آورده شده است. در ادامه، علیرضا بختیاری، از فرم و محتوا در حرکت شریعتی (رنسانس فکری یا رنسانس ایدئولوژیک) سخن می‌گوید. او مقاله‌ی خود را با طرح این سوال آغاز می‌کند که آیا دوره‌ی شریعتی به پایان رسیده و دیگر او رهنمودی برای «تبیین مسئولیت روشنفکر در جامعه‌ی کنونی» و «چه باید کرد»‌ و « از کجا آغاز کنیم» ندارد و روشنفکر مذهبی یا روشنفکر متعهد جامعه، می‌بایست طرحی نو دراندازد؟ آیا باید به زمان شریعتی برویم، یا شریعتی را به زمان خود بیاوریم؟ او برای پاسخ به این پرسش، ابتدا شرایط عمومی دوره‌ی شریعتی را از نیمه‌ی دهه‌ی 40 تا نیمه‌ی دهه‌ی 50 در سه سطح دولت و سیاست، مردم و روشنفکران تشریح کرده و مشکلات و معضلات هر سطح را می‌شمارد. او پس از ترسیم خطوط کلی حرکت شریعتی به بررسی وضعیت عمومی دوره‌ی کنونی می‌پردازد. در پایان نتیجه می‌گیرد که جامعه و علی‌الخصوص روشنفکران امروز به یک رنسانس فکری نیاز دارند و رنسانس فکری در این دوره یک ضرورت تاریخی محسوب می‌شود. در رنسانس فکری، مفاهیمی چون آزادی و عدالت بازتعریف می‌شوند و به ادامه‌ی حرکت می‌انجامند، آنچه ما از شریعتی آموخته‌ایم، همین رنسانس فکری است که به عنوان مسئولیتی ایدئولوژیک و خدایی بر دوش روشنفکران قرار دارد.

در مقاله‌ای دیگر، با عنوان «بررسی تطبیقی دیدگاه‌های روش‌شناختی ابن‌خلدون و شریعتی»، که توسط محسن علینی و علی ملک‌پور به نگارش درآمده است، نویسندگان با دادن طرحی از شرایط تاریخی ابن‌خلدون و شریعتی و مشابهت‌هایی این دو برهه‌ی تاریخی، این مسئله را مطرح می‌کنند که در روزگار ابن‌خلدون، بنیان‌های تمدن شکوهمند اسلامی رو به تلاشی گذاشت، عظمت و اقتدار مسلمنی رو به کاستی نهاد و از آن همه نبوغ، خلاقیت و فرهنگ دستمایه‌های کم‌رونقی از میراث پیشینیان بر جای ماند، در حالی که در آن سوی مرزهای اسلامی، مغرب زمین در کار زدودن زنگارهای تحجر و ثبات فکری و ایدئولوژیک بود و از خواب هزار ساله‌ی قرون وسطی برمی‌خاست. در عصر ما نیز آن بیداری غرب به هجومی دامنگیر تبدیل شد و بر آن کاستی‌های پیشین قاطبه‌ی مسلمانان افزوده شد. نسلی فراموش‌شده و بیگانه با خویشتن و شیفته‌ی مظاهر غرب پا به عرصه‌ی وجود نهاد، در چنین شرایطی و یادآوری آن عظمت‌ها و کرامت‌های گذشته به فداکاری بسیار نیاز داشت و این، سودای مشترک این دو اندیشمند ژرف‌نگر بود. گرچه ابن‌خلدون طرحی برای بازسازی تمدن و فرهنگ اسلامی به گونه‌ای که بتوان الگوی مدرنی را از آن استخراج نمود ارائه نکرد، لیکن شریعتی در عرصه‌ی فکر و نظر بدین مهم توجهی خاص مبذول داشت. نویسندگان ابن‌خلدون را عالم منتقد روش‌های علمی عصر خود معرفی می‌کنند. او به استقراء که به فراموشی سپرده شده بود اعتباری دوباره بخشید، به فلسفه اعتنایی نداشت و آن را مایه‌ی فساد انتدیشه و گمراهی مسلمانان می‌دانست، واقعه‌نگاری صرف را در تاریخ تخطئه می‌کرد، به کشف و درک روابط علی در تاریخ و جامعه علاقمند بود، به زمینه‌های ذهنی محقق و لغزش‌های علمی ناشی از ارزش‌گذاری در تحقیق اشراف داشت، به تضاد تاریخی معتقد بود، به استخراج اصول کلی پرداخت و به‌ نوعی تیپ‌بندی و طرح تئوری‌های جدید در عرصه‌ی تاریخ و جامعه می‌اندیشید و در این امر نیز به توفیق نسبی دست یافت.

شریعتی نیز جامعه‌شناس مطلع بود. نخست به اصل «علم برای علم» معتقد بود ولی بعدها به علم برای جامعه و انسان عقیده‌مند گردید. فلسفه را برای درک و حل معضلات انسانی مفید و ثمربخش نمی‌دانست، شناخت و نگرش علمی را اصل مهمی در تغییر افکار و احوال جوامع تلقی می‌کرد، به انطباق یافته‌های علمی با زمینه‌های فرهنگی و تاریخی جامعه‌ی خود باور داشت، جامعه‌شناسی را در خدمت ترویج خودآگاهی اجتماعی و تغییر و دگرگون ساختن شرایط قرار داد، چندان سودای تئوری‌پردازی و کار بی‌دغدغه‌ علمی را نداشت، به دیالکتیک تاریخی قائل بود و آن را با مفاهیم برگرفته از مکتب (نظیر هابیل و قابیل و...) تبیین می‌نمود و برای پرورش آرمان‌های اصلاح‌گرایانه‌ی خویش از آن بهره می‌گرفت.

یوسفی اشکوری در مقاله‌ای دیگر با عنوان «اسلام ابوذری در منظر شریعتی»، هدف خود را از نگارش این مطلب، تنویر ذهن افرادی می‌داند که چندان با تفکر دکتر شریعتی آشنا نبوده و تفاوت میان «اسلام ابوذر» و «اسلام ابوعلی» را در آرای شریعتی نمی‌دانند. او ابتدا زندگی‌نامه‌ی ابوذر را شرح داده و به مقام و منزلت بالای او با توجه به احادیث و مستندات تاریخی اشاره می‌کند. او، در مهم‌ترین بخش مقاله‌ی خود که مواضع اعتقادی، سیاسی و انقلابی ابوذر است، به این مسئله می‌پردازد که مخالفت‌های ابوذر با خلیفه‌ی سوم نه سیاسی، که ایدئولوژیک و اعتقادی بود. اعتراض ابوذر به تقسیم ناعادلانه‌ی بیت‌المال یا سوءاستفاده‌ی خلیفه و اطرافیانش و نیز امویان در شام از اموال مردم و پی‌ریزی یک جامعه‌ی طبقاتی بود که اسلام آرمان محو آن را داشت. اما دلیل تأکید شریعتی بر ابوذر و وجه افتراقش با بوعلی چیست؟ شریعتی معتقد است که اسلام در آغاز حرکت بود و بیداری و عدالت و رهایی انسان. اما بعدها از یک طرف تبدیل شد به «اسلام خلافت»، اسلام توجیه‌گر نظام سیاسی و از طرف دیگر، تبدیل شد به «اسلام فرهنگ»، مشغله‌ی متفکران و موضوع کار فرهیختگان و عالمان. در این میان، آنچه فراموش شد، اسلام امامت و اسلام عدالت بود و شریعتی در شناساندن این اسلام به مسلمانان هم‌عصرش، خود را مسئول می‌دانست و لذا شخصیت ابوذر را برجسته کرد.

  • فهیمه بهرامی