RT Chimera - шаблон joomla Новости

  علیرضا خورشیدی ـ همانگونه که از عنوان همایش برمی آید، باید در پی آن باشیم که نسبتی میان خودمان و شریعتی برقرار کنیم. این سنتی نیکو است که هر از چندی برشی به میراث فکریمان بزنیم و این میراث گرانبها را در سپهری جدید و با نیازها، دریغ ها و آرزوهای خودمان بسنجیم. اینگونه است که میتوان از متن خوانشهای گوناگون بدست آورد و سنت فکریمان را پویا و بالنده نگه داریم. البته برگزاری چنین همایشهایی باید سازمان مند و مداوم باشد. وگرنه همچون برگزاری مراسم روز دانشجو، مقطعی ، هیجانی و در نتیجه زودگذر و کم اثر خواهد شد.

 

و اما بعد. در این مقاله من با توجه به دغدغه ها و نیازهای امروز و نیز با در نظر گرفتن تغییر گفتمانی زمانه ما با زمانه شریعتی در پی این هستم که بگویم چه نیازی است به شریعتی؟ پاسخ به این پرسش را در چند محور خلاصه میکنم:

۱- نخست اینکه با وجود تغییر گفتمان زمانه ما با شریعتی، این نکته را نباید فراموش کرد که جامعه ایران هنوز در گذر از پیچ تاریخی خویش باقی مانده. پیچی که باعث پیوند بیشتر ما با شریعتی میشود. یکی از نشانه های این راه که ثابت میکند ما هنوز آن را طی نکرده ایم، آشکار نشدن چهره جامعه ایران در مواجهه با سنت و مدرنیته است. ما همچنان درگیر این دو تناقض بزرگ جوامع جهان سوم هستیم. شریعتی از این لحاظ اهمیت می یابد که اولا این تناقض را به روشنی دیده و آنرا به رسمیت شمرده. از سوی دیگر در پی ایجاد راه سومی بود که مولفه اصلیش، تسلیم ناپذیری بود. نه در برابر سنت و نه در برابر مدرنیته. راهی که چون غربیها آنرا تجربه نکرده اند، راه نویی است که ما اینبار خودمان به تنهایی و با دیدی انتقادی باید آنرا طی کنیم. اما هنوز در پیمودن این راه به افق تازه ای نرسیده ایم و برای همین است که شاید خود شریعتی که خواهان راه سومی بود بتواند در کوفتن و هموار کردن این مسیر، ما را راهنمایی کند و علائم الطریقمان شود.

۲- شریعتی در چه باید کرد تاکیدش بر این بود که ما باید نخست زبان یک ملت را بشناسیم تا بتوانیم پیوندی میان روشنفکر با مردم برقرار کنیم. او زبان مشترک ملت ما را مذهب معرفی کرد. به این معنا که اساسا ملت ما فکرش، شعرش، پادشاهش، توده اش، شادیش، عزایش، حماسه اش، قهرمانش، سوگندش، نفرینش و تحسینش مذهبی است. پس باید از مذهب شروع کرد. ولی مذهب در زمان شریعتی جز مجموعه ای از خرافه و افکار دگماتیک چیزی نبود و نیاز به بازپیرایی داشت تا بتوان از آن عناصر مترقی و پوینده بیرون کشید. برای همین شریعتی از استخراج و تصفیه منابع فرهنگی سخن گفت و خودش دست بکار زدودن خرافات و زنگارزدایی از دین شد و به تاسی از اقبال، به تجدید حیات فکری و اجتماعی مذهب پرداخت.

اما زمانه ما متفاوت است. ما دیگر نیازی به طرح دوباره مباحث گذشته نداریم. هدف این است که راه شریعتی را ادامه دهیم و نه اینکه آنرا تکرار کنیم. عصر ما، عصر مطالبه محوری است. از اینروست که ما، اکنون، باید از مطالبات بصورت مشخص و مصداقی سخن بگوییم و وارد فاز عملی برای پیگیری این مطالبه ها شویم. شریعتی کارش این بود که فاطمه را به ما معرفی کند و اکنون ما باید فاطمه را تحقق ببخشیم. بنابراین، مطالبه محوری در دنیای امروز، باید جانشین مذهب به عنوان استراتژی شود. دقت کنید که اینجا سخن از استراتژی است. و یادمان باشد در طول تاریخ هر دینی به تناسب کاربردش برای مردم، تاثیرگذار بوده و نه بخاطر برحق بودنش یا نظام فکری-فلسفی منسجمش.

۳- بهتر آن است که این مطالبات را برای پیگیری بهتر، در قالب یک حزب ریخت. حزبی مستقل از قدرت، ناقد قدرت، برنامه ای و نه ایدئولوژیک، افقی و نه عمودی، شورایی و نه اجماعی. این باعث میشود مطالبات ما هدفمند، متشکل و سازمان مند شود. حزب مورد نظر، باید حزبی "بر قدرت" باشد و نه "در قدرت". هر جامعه ای همواره در برابر قدرت نیاز به یک "نه بزرگ" دارد تا قدرت را به چالش بکشد و فشار مردم را متراکم کند تا از تاثیرپذیری مطلوب بهره مند شود. امری که در جامعه ما وجود خارجی ندارد و متاسفانه تمام خواسته های ما در به قدرت رساندن یک جناح قدرت خلاصه میشود. جناحی که نه تئوری مشخصی دارد و نه برنامه مدونی برای پیگیری مطالبات مردم و نه استفلال کافی برای دور ماندن از وسوسه های قدرت که ذاتا فسادپرور است. شریعتی در این زمینه با طرح "شیعه، یک حزب تمام" میتواند نقش تعیین کننده ای در برپایی این حزب به ما بکند. با در نظر گرفتن تفاوتهای بنیادین امت با جامعه، نقش امامت در امت و نه در جامعه، دموکراسی متعهد که تنها در امت (حزب) قابل پیگیری است و نه در جامعه و ... . همه اینها در قالب یک حزب قابل تحقق و شدنی است و بیشتر از آن، خطری است بزرگ که البته چهل سال است گریبان ملت را گرفته. توضیحات بیشتر بماند برای وقتی دیگر.

۴- در طول تاریخ روشنفکری ما، متاسفانه نگاه روشنفکرانمان همواره از بالا به پایین بوده. از دوران سید جمال تا کنون، روشنفکران ما دوای دردمان را در دگرگونی سیاست این مرز و بوم میدانسته اند. از ترور ناصرالدین شاه بگیر تا مشروطه، مصدق، قیام ۴۲ و انقلاب ۵۷ و بعد از آن جریان اصلاحات، همگی یکسره توجهشان به بالاست. شریعتی کسی بود که در بحبوحه بازی قدرت و مبارزات مخفیانه و چریکی و ... راه دیگری پیمود. او مشکل را در فهم و خودآگاهی اجتماعی مردم میدانست و سیاست استیدادی را ولد زنای فقر فرهنگی ملت ما میدانست. برای همین ضمن پیوند هدف خود با سید جمال، روشی دیگر برگزید و به سراغ مردم رفت و سنگرش را در حسینیه ای قرار داد که قلم، صدا، نوار و کتاب سلاحش بود و سیبلش، فرهنگ مردم. در این زمانه هم ما به شدت نیازمند نگاهی از پایین به بالا هستیم. بجای اینکه مردان سیاست را بین هم پاسکاری کنیم، باید به خودمان نگاه کنیم و از خودمان شروع کنیم. جامعه دموکراتیک بیش و پیش از انتخابات، نیازمند فراهم آورن زیرساختهای دموکراتیک است. ضمن اینکه ما باید این زیرساختها را با تقویت و حمایت گروهها و سازمانهای مردم نهاد، پشتیبانی کنیم از نظر فکری هم مدام باید به جامعه آگاهی تزریق کنیم. بنابراین شریعتی به عنوان کسی که نگاهش معطوف به مردم بود همچنان میتواند الگویی مناسب برای پی ریزی یک جامعه دموکراتیک باشد. و این را یادمان باشد که شریعتی همواره میگفت نخست استقلال فرهنگی، بعد استقلال اقتصادی و در آخر استقلال سیاسی.

۵- در دورانی به سر میبریم که بنیادگرایی در آن بیداد میکند. راه رهایی از بنیادگرایی بازگشت به خویشتن است. بازگشت و نه برگشت. خواه ناخواه ما دارای پیوندی با گذشته هستیم که این گذشته همانطور که مشاهده میکنید، استعداد بالایی در بازتولید خشونت دارد. قهر کردن و روی برگردانیدن از گذشته، عملا راه را برای دگم اندیشان بازتر می کند. شریعتی میگفت نه باید خیره بشویم، نه اینکه روی برگردانیم؛ بلکه باید درست ببینیم. این را در نسبت ما با غرب میگفت. اما همین نسبت در نحوه رابطه ما با گذشته هم برقرار است. باید درست به گذشته بنگریم تا از خطرها و تهدیدهای آن دور بمانیم. بازگشت به خویشتن هم به همین معناست. هدف بازپیرایی و بازسازی خویشتن با شناسایی نقاط ضعف و قوت میراث فرهنگی و تمدنی خودمان است تا اسیر بنیادگرایی و نیز تسلیم غرب پرستی نشویم. بنابراین، در این زمانه برای مصون ماندن از بنیادگرایی و افراطی گری، شریعتی نسخه خوبی برای پیشگیری است. چنانکه تا حد زیادی هم تلاشهای شریعتی و امثال او جامعه ما را از این بلای عظیم، دور نگه داشته است.

۶- اسلام شریعتی، اسلامی تاریخی، وجودی و اجتماعی است. این سه وجه مهم از اسلام شناسی شریعتی است که هر کدام پاسخگوی بخشی از دغدغه های امروز ماست. امروز ما به اسلامی نیازمندیم که بتوانیم آنرا در بوته نقد بگذاریم و به نوعی از بسیاری موارد آن که حقیقتا تاریخی است، تقدس زدایی بکنیم. برای اینکه همین نهادهای تاریخی امروزه به قدری در جامعه ما تقدس و اصالت یافته اند که نقد آنها به مثابه کفر مطلق پنداشته میشود. اسلام شناسی تاریخی تا حد زیادی میتواند ما را از این مهلکه به در برد. امری که شریعتی از بنیانگذارانش در ایران بود و به جد باید پیگیری شود.

وجه دیگر اسلام شناسی شریعتی، وجه وجودی آن است. شریعتی مذهب را استعدادی بشری در نهاد انسان میدانست که از خودآگاهی آدمی سر میزند و او را به سوی خداگونگی می برد. این تعریف از مذهب، باعث میشود پیوندی عمیق و ناگسستنی میان مذاهب و ادیان و حتی مکاتب متفرقه کنونی برقرار شود که همگی به دنبال یک چیزند و آن رهایی بخشی است. این نگاه ما را از افراط گرایی، نگاه قشری و سخت گیرانه و جنگهای فرقه ای رهایی میبخشد و پیوندی جهانی برقرار میکند. پیوندی که میتوان با یک یهودی، مسیحی، زرتشتی، سنی مذهب، بودایی یا هندو و حتی یک اگزیستانسیالیست برقرار کرد. ضمن اینکه تلویحا به این معناست که راه به سوی خدا "این است و جز این نیست"، نمی باشد. بلکه متبین این نکته بس مهم و گرانقدر است که راه ما هم میتواند یکی از راههای رسیدن به رهایی باشد. و این یعنی پذیرش تکثرگرایی و احترام متقابل به همه کسانیکه در پی رهایی هستند.

اما این رهایی، تنها و فردی به دل نمیچسبد. همچنانکه بودا با رسیدن به نیروانا، با وسوسه دیوی مارا نام، تسلیم ماندن در سرزمین رهایی و آرامش نهایی نشد، اسلام شریعتی هم از نوع عرفانهای اندیودوالیستی و انفرادی نیست. پس از معراج، اکنون باید فرود آمد و پیام رهایی را برای مردم بازگسترانید. اما بر خلاف بودا و مولانا، با بستن درِ صومعه به روی خود و با ریاضتهای سخت و جانکاه و با وجود کر و کور و لنگ و لوک بودن نمیتوان به رهایی رسید. همچنین بر خلاف سارتر هم که میگفت اگر فلج مادرزاری باید بتوانی قهرمان دو شوی، شریعتی اینگونه ایده آلیستی به قضیه نگاه نمیکند. واقعیت های جامعه طوری است که امکان رهایی برای همگان فراهم نیست و روشهای بودا، مولانا و سارتر مخصوص نخبگان است. شریعتی چونان همه پیامبران ابراهیمی، رو به سوی مردم دارد و همینکه از عرش به فرش می آید، به سراغ جامعه میرود و عوامل استحمار، استبداد و استثمار هر جامعه را نشانه میگیرد. موانعی سد راه رهایی است و نادیده گرفتن آن یا روی برگرداندن از آن، رهایی را وهم آلود میکند. برای همین وجه دیگر اسلام شناسی او، اسلام اجتماعی و به بیانی دقیقتر اسلام سیاسی است. سیاست به همان معنایی که شریعتی از آن مراد میکرد. امری که امروز به شدت توسط روشنفکران ما از آن اغفال شده. در حالیکه ما به همان شدت نیازمند اسلامی سیاسی هستیم تا بتواند عوامل زر، زور و تزویر را بشناساند و با آن مبارزه کند.

ناگفته نماند خطری که اسلام اجتماعی را تهدید میکند یکی غوطه ور شدن در دامان پراگماتیک مطلق است و دیگری خطر ابتلا به استبداد سیاسی. برای همین شاید بهتر باشد به این سه وجه اسلام شناسی، وجهی فلسفی هم بیافزاییم چرا که بدون پشتوانه فکری و تکیه گاه فلسفی، هر حرکتی عقیم و پوپولیستی میشود. امری که خود شریعتی هم در نامه نگاری با احسان بدان تاکید کرده. راه رهایی از استبداد هم به قول شریعتی خواندن و خواندن و خواندن است و من میگویم نقد و نقد و نقد. مراقبت همیشگی و همواره به روز رسانی کردن.

۷- بالاتر از وجه سلبی اسلام اجتماعی گفتیم. وجه ایجابی هم به همان اندازه و بیش از آن حتی مهم است. در برابر زر، زور و تزویر شریعتی آزادی، برابری و عرفان را طرح می کند. امری که متناسب با هر جامعه ای و در زمانه های متفاوت روشهای گوناگونی برای پیگیری میطلبد. اما چیزی که مهم است توجه همزمان به هر سه مقوله است. اگر ما تنها در پی تحقق یکی یا دو تا از این اهداف باشیم، به سومی که نمیرسیم هیچ همان دو تا را هم از دست میدهیم.

آزادی را باید از طریق شورایی کردن و مردمی کردن امر سیاست بدست آورد. ضمنا آزادی مدنظر شریعتی دو گونه است. آزادی جتماعی و وجودی. ما فعلا آزادی اجتمعی را مطرح می کنیم. امر سیاست باید هر روز بیش از دیروز شورایی و همگانی شود. هر چه مردم در تصمیم گیری ها و انتخاب اصحاب قدرت سهمیم تر شوند آزادی مطلوبتری به دست خواهد آمد.

عدالت اقتصادی هم باید با شورایی کردن و مردمی کردن نهادهای اقتصادی، البته نه دولتی کردن آن، تحقق پذیرد. در واقع اقتصاد هم مانند سیاست باید دموکراتیزه یا مردمی شود. مثلا در یک باشگاه فوتبال، سهام باشگاه باید در اختیار هواداران آنها باشد و هیئت مدیره آن هم به انتخاب کانون هواداران. این یک مثال کوچک و امکان پذیر برای فهم بهتر قضیه است.

به همین منوال اخلاق و فرهنگ نیز نباید در انحصار نهادی خاص باشد و آن هم بایستی شورایی و مردمی شود.

در یک نگاه کلی، شریعتی به دنبال زدودن انحصار از هر امری بود. و این نوع نگرش را کاملا موافق و هماهنگ با جهان بینی توحیدی میدانست. جایی که در آن مردم و فقط مردم، تنها نمایندگان و در واقع عیال خدا هستند. پس انحصار در هر امری، معنایش شرک است و آنرا ویژه جوامع و جهان بینی شرک میدانست.

اینها جمع مطالبی بود که به نظرم نسبتی میان ما و شریعتی برقرار میکند و باعث میشود ما همچنان برای درمان بسیاری از دردهای به ظاهر بی علاجمان، به سراغ او برویم. البته نه به این معنا که او را دوباره تکرار کنیم؛ بلکه او را ادامه دهیم. شریعتی، یک راه است.