RT Chimera - шаблон joomla Новости

سید محمد موسوی

شریعتی در کتاب "هبوط" که جزو آثار چند پهلو و شطح گونه و ادبی صفت و اسرار مدار و فلسفی مدل و هنری و عرفانی اوست ؛ در صفحاتی ۱* از اگزیستانسیالیست نبودن "سارتر" و مارکسیست نبودن "مارکس" و نیهیلیست نبودن "نیچه" و شیعه نبودن "علی" سخن می گوید. که از نظر من جزو شاهکارترین تحلیل های او است ؛ و به سادگی نشان می دهد که "صاحب مکتب ها" خود تا چه حد بالا تر و والا تر از آن مکتب به شکل ائم اش و از پیروان آن مکتب به شکل اخصش می باشند!

آنچنان که پیروان سارتر به خود سارتر نزدیک نبوده اند و پیروان مارکس : "مارکسیست" ها به خود مارکس!

و پیروان نیچه ، مکتب فلسفی او "اراده" به خود نیچه !

و پیروان و شیعیان علی به خود علی و تشیع !

این سخنان برای همه ی پیروان سارتر و مارکس و نیچه و علی باعث تعجب و و کج فهمی شدیدی می شود !

مثلا برای یک اگزیستانسیالیست که اصالت بشر و هستی و نیستی و شیطان و خدا تهوع و دیگر کتب سارتر را خوانده و یک اگزیستان شده و یا مجلات اگزیستانسیالیسم را دنبال می کند و یا درگیر شخص شخیص سارتر که انسان مفید و مثبتی است شده ؛ برای وی قابل هضم نیست که سارتر اگزیستانسیالیست نبوده!

وهمینطور یک مارکسیست و یا یک شیعه!

برای یک شیعه ی محب علی و تعصبی به تشیع و ناآگاه از این مذهب و دشمن سنی بودن ، این سخن که علی شیعه نیست یک سخن مضحک و یا بی معنی است و یا حتی یک دشنام!

چرا که او نه تشیع را میشناسد و نه علی را!

و اگر بفهمد و بشناسد علی را در همه ی ابعاد انسانی اش و بداند که وی برای همان هایی که ایشان از آن ها متنفر است چه مصلحت اندیشی ها و مشاوره ها و کمک ها کرده است ، متعجب خواهد شد و حتی گمراه !

و یا می گوید که معلوم است که علی شیعه نبوده ؛ پیروان "او" که "ما" هستیم شیعه ایم !

شیعه یعنی پیرو ... و اینچنین ، او چگونه می توانسته پیرو خودش باشد ؟!

اما سخن اصلی این است که اگر علی همچون این حضرات شیعه میبود ، مقصود تعصب این ها و دگمی و کج فهمی این پیروان غیرتی ولی خالی از شناخت و معنی را داشت و همچون اینان مسلمان و شیعه میبود ؛ پیشنهاد ابوسفیان را در مورد قیام و احقاق حقش میپذیرفت! و کمر به کشتن خلفا می بست و اسلام را نابود میساخت!

و یا در شورای عمر در پاسخ به عوف جواب مثبت می داد!

و یا حسن و حسین را در جلوی خانه ی عثمان نمی گمارد و حتی عثمان را می کشت!

و یا پسر ابوبکر را پسر خودش نمیخواند و نفرین و لعن را نثار پدر و پسر می کرد!

پیروان علی و شیعیان او چه نسبتی با علی بزرگ دارند؟!

مگر نه هر روز و هر لحظه در حال بله گفتن ها به عوف ها هستند و پایمال کردن حقیقت ها و مصلحت اندیشی های نابجا و قبول تشنج و تشویش بین دیگران و پذیرش پیشنهادات کینه جویانه و از روی خصم ابوسفیان ها؟!

علی شیعه نبود !فرا مذهبی بود...

آنچنان که پیغمبر مسلمان نبود!

او یک فوق مذهبی و چندین قدم جلو تر از پیروان خویش بود!

و چه می گویم ؟ هست...!

مارکس بزرگ تر از مارکسیسم بود و سارتر بزرگ تر از اگزیستانسیالیسم!

و نیچه نیز همچنین...

بر خلاف شیفتگان این فیلسوف بزرگ که او را یک نیهیلیست و دیوانه می دانند و یا گزیده گویی خداگونه ! او یک اراده گرا و فیلسوفی تحرک زا بود و ضد پوچ گرایی و نیهیلیسم بازی !

تمامی کتب و اثار بجا مانده از وی و اصطلاحات خاص او، همچون ابر انسان و سوق دادن انسان به سمت تکامل او و یا اراده گرایی و معنی یابی او از جهان بی خدا و انسان خدا گونه ثابت کننده ی این ادعا است که نیچه ، نیهیلیست نبود!

و این لقب "بزرگ نیهیلیست راستین" یک لقب خنده دار برای نیچه است.

مقصودم از این سخن ها که در هبوط شریعتی موجود است این است که کاری که شریعتی در این تحلیل انجام می دهد نشانه ی دو مسئله ی مهم است و شناختی بس دقیق و ظریف.

اولینش این که صاحبان مکاتب خود ورای مکتب ها بوده اند و در "قالب"ها و چهارچوب های معین جا نمیگرفته اند.

و دومی ان این که پیروان مکاتب و شخصیت هایی که پرچم دار ان مکتب هستند فاصله ی بسیار زیادی تا خود پیروان ان اشخاص و ان مکاتب دارند.

شریعتی در هبوط در همین بحث ها و تحلیل ها حرف شگفت انگیزی در مورد نیچه دارد که سه شب پیش ان را کشف کردم و از ان لحظه هیجان و شگفتی اش را جرعه جرعه مینوشم و کیفورم!

او می نویسد۲* : صحبت سارتر بود که اگزیستانسیالیست نیست ؛ انچنان که نیچه نیز نیهیلیست نبود . در فلسفه "رحم" را ناشی از "ضعف" می دانست و یاری ضعیف را "خیانت" به "حق" که حق یعنی قدرت و بنابراین ضعیف یعنی باطل.باید او را کشت!

نه این که خود پیامبر مذهب قساوت و زورپرستی است ، جانش را بر سر دفاع از اسب یک گاری که افتاده بود و در زیر شلاق های گاریچی سنگدل بی دفاع مانده بود ، فدا کرد!

این سخن عمیق شریعتی در مورد نیچه برای من که قبل از شریعتی شناس بودن نیچه شناس بودم ، سخت شور انگیز بود!

و همچنین این معمای مرگ نیچه در بین طرفداران و مخالفان شریعتی یک بحث پیچیده و عجیبی شده بود.

به چند دلیل :

اول این که نیچه به اسب یک گاریچی کمک کرده و بهتر است بگویم "رحم" کرده و میخواسته اسب را از شلاق های بی امان گاریچی نجات دهد ، اما به این دلیل یعنی درگیری بین او و گاریچی جان نباخته است!

و دیگری اینکه ، اگر نیچه اینگونه نمرده است چرا شریعتی چنین گفته؟!

ایا او نمیدانسته که نیچه از سردرد های شدید و بیماری اش جان باخته ، نه چنان حادثه ای؟!

به هر حال شبیه یک معمای "فلسفی جنایی" شده بود.

اما بنظرم شریعتی کمی با طنز این معما را طرح کرده و منتظر حل شدنش در اینده بوده!

و حل ان میتواند نشانه ی این باشد که چقدر این معما و سخن وی در مورد نیچه عمیق است.

نیچه در فلسفه "رحم" را ناشی از ضعف می دانست۳* و این کاملا درست است.

و همچنین در کتاب "نیچه گریست" و یا "نیچه گریه کرد" اثر "اروین یالوم"۴* و یا فیلمی که از روی همین کتاب مشهور یالوم ساختند ، این قسمت از زندگی نیچه وجود دارد ؛ "رحم" به "اسب" و عصبانیت و واکنش فیزیکی گاریچی!

شریعتی "مرگ فرضی نیچه" را برای "مرگ فلسفه نیچه" می اورد!

در واقع نیچه ی ضد رحم ، خودش بر یک "اسب" رحم می کند ، اینجا نیچه نمیمیرد ؛ بلکه "فلسفه ی نیچه" که اعتقاد او است حداقل در مورد "رحم" می میرد!

فلسفه ی "رحم" نیچه با "رحم" وی می میرد!

اعتقاد ادمی و سخن وی باید به گونه ای باشد که اگر قرار است همه ی لوح ها را بشکند و قالب هارا و چهارچوب ها را متلاشی کند ، اما به مسائلی که انسان طبیعتا به ان ها پایبند است خدشه وارد نکند.

به قیمت طرحی جدید ؛ نباید همه ی عظمت های قدیمی و کهنه را دور انداخت!

 

پی‌نوشت

  • *۱ : هبوط _ شریعتی،علی ۱۳۱۲_۱۳۵۶ _تهران چاپخش ۱۳۸۷ _ ص ۱۵۳
  • *۲ : هبوط _شریعتی،علی ۱۳۱۲_۱۳۵۶_تهران چاپخش ۱۳۸۷_ ص۱۵۴
  • *۳ : و در جایی "شرم" را جای "رحم" می اورد.چرا که او پیغمبرانه میخواهد همه ی چهارچوب ها را بشکند! بالاخص "رحم" را ، رحم پیغمبری چون عیسی را!و خداگونه نابود کند "رحم" خدا را!
  • *۴: اروین دیوید یالوم_روانپزشک و نویسنده آمریکایی_ نیچه گریست به قلم: اروین د. یالوم.