RT Chimera - шаблон joomla Новости

 عباس نعیمی جورشری*

photo 2017-06-21 01-38-49مقدمتا می توان علی شریعتی را مهمترین روشنفکر دهه پنجاه دانست خاصه اینکه بیشترین تاثیر را بر جامعه و مخاطب عام نهاد. صف بندی موافقان و مخالفان او به ویژه پس از انقلاب نوسان داشته است بااینحال می توان اذعان داشت که حسب تحولات اجتماعی جامعه ایران، از خیل عاشقان او کاسته شد لکن همچنان مطرح و نام آور می باشد.

ذیل این مشاهدات می توان پرسش نمود که دستگاه نظری شریعتی -اگرچه ناتمام و متغیر است- متکی به کدام مفاهیم می باشد؟ نگارنده معتقد است مفهوم "نقد" مهمترین مولفه این دستگاه نظری است که علی رغم سیالیت نظرات و آثار مولف، پایدار می ماند.

شریعتی یک پروژه در حال "شدن" است که با آزمون و خطا به پیش می رود. این نکته در تفاوت اثارش در برهه های مختلف زندگی قابل ردیابی است. این امر از یکسو بیانگر گستره کاری اوست که الزاما یک روشنفکر کنشگر را به خود جلب می کند و گریزناپذیر است. از دیگر سو فقدان یک محور مشخص و استاندارد را نشان می دهد.

بااینحال فصل مشترک اثار او همانا در پارادایم "نواندیشی دینی" قابل تصریح است. ضمن اینکه قدرت تفکر و تحلیل او در طرح سازی معطوف به عمل، آشکار می باشد.

۱. رویکرد شریعتی به پدیده اجتماعی در کنه خودش انتقادی است. چه در قلم او و چه در بیان او. برخورد او با سنت برخوردی است نقدآمیز. دین سنتی، آموزشی سنتی، ... همه تحت نقد او قرار می گیرند.

مواجهه شریعتی با فرهنگ شیعی منتقدانه است. او بر ارتباط بی واسطه خالق-مخلوق تاکید می کند. به تعبیر خودش گونه ای پروتستانتیسم اسلامی که امروز می دانیم طرحی ناقص بود. این امر او را در کشاکش با دستگاه روحانیت سنتی قرار می دهد.

نقد او به فرهنگ سنتی شیعی از یک سو غلظت اگزیستنس میابد. وجودگرایی شریعتی متاثر از اگزیستانسیالیسم "سارتر" است که در زمانه خویش مورد استقبال روشنفکران جوانی بود. انسان در مرکز جهان فهم شدنی قرار دارد و اختیار و اراده به تغییر جهان الزاما در بطن این تفسیر نهفته است. خالق یکتا در فرای این انسان قرار گرفته است. همین نقطه تمایز شریعتی از سارتر می شود و به سمت فلسفه وجودگرای "کگور" تمایل میابد.

از سوی دیگر روحیه عرفان خراسانی نیز در این وجه منتقدانه شریعتی دخیل است. رمزگذاری نمودن هستی و معنابخشی به اشیا و وقایع او را به نوعی رمانتیسم اجتماعی می کشاند که ضرورتا به نقد چارچوبهای خشک و تعین یافته سنت می انجامد. در این فهم از جهان، خداوندگار کدگذار است و بشر به عنوان مخلوق هبوط یافته، موظف به کدگشایی. در این عرصه شریعتی به هرمنوتیک نزدیک می شود اما نمی توان گفت که بدان وارد می گردد.

۲. همینگونه است مواجهه او با مدرنیته و نظام سرمایه داری که با نقد منظم همراه است. نگارنده معتقد است شریعتی از این حیث به مکتب فرانکفورت نزدیک می شود. نقدهای شریعتی به مدرنیته خاصه در آنجا که ملبس به عناصر فرهنگی کاپیتالیسم و صنعت فرهنگ است، اوج می گیرد. او همزمان قرائتی سوسیال دموکرات ارائه می دهد که با گفتمان چپ زمانه یعنی مارکسیسم لنینیسم متمایز است. سوسیالیستی که هم منتقد دموکراسی است و هم ستایشگر آن؛ "بزرگترین دشمن دموکراسی خود دموکراسی است".

این سوسیال دموکراسی آبشخور توحیدی دارد. وجه توحیدی اش نیز از فرهنگ شیعی آرمانی نشات دارد. آبشخور شریعتی در اینجا به محمدنخشب فعال فکری-سیاسی دوره مصدق متمایل است.

۳. قلمرو انتقادی شریعتی به سنت و مدرنیته، متضمن نقد قدرت است. همین وجه است که او را در قامت یک کنشگر سیاسی مطرح می نماید و روبروی نظام سیاسی قرار می دهد. ایده پردازی وی در جبهه اپوزیسیون سیاسی محصول نگاه انتقادی است که نهاد قدرت سیبل مرکزی آن است. ۱۸ ماه زندان انفرادی! نتیجه این وجه می باشد که اتفاقا برای درک علی شریعتی مهم است چون بیش از هر نکته ای بر جدیت "نقد" در دستگاه نظری او دلالت دارد تا انجا که چنین بهای سنگینی پرداخت می شود. بنابراین شریعتی از نقش تحلیلگر و ایدئولوگ اجتماعی به اکتیویسیت سیاسی فرا می روید.

بنابراین می توان اذعان داشت که دستگاه فکری شریعتی سیال است اما در محدوده نواندیشی دینی. کلیدواژه این دستگاه نیز "نقد" است که همه وجوه آن را سامان می دهد.

* جامعه شناس و مدرس دانشگاه