RT Chimera - шаблон joomla Новости

رسیده‌ها

خبر تکراری بود، "نه!"

میلاد لطفی ـ خبر تکراری بود، "نه!"
حسینیه ارشاد، نه! تربیت مدرس، نه! دکتر شریعتی؟! نه!
اما این نه بیشتر از آن که "نه" آنها باشد، نتیجه "نه بزرگ" معلم ماست!
نه به زور! نه به زر! و قطعاً و با صدایی بلند، نه به تزویر! مرگ بر تزویر ...
اما آیا معلم نمی دانست این "نه" چه قدر هزینه دارد؟!

خوب گوش کنید ... می شنوید. معلم می گوید:"علی با "نه" گفتن می خواد بگه ... هرکس در راه من گام گذارد، با وجود هرگونه مصلحتی که احساس می کند، در برابر آنچه باطل است باید بگوید نه! و برای این اصل می ارزه که خودش و همه فرزندانش قربانی بشن تا این اصل در همه زمان ها و همه اندیشمندان پا برجا بشه که به خاطر مصلحت حقیقتی را پایمال نکنند ... تشیع با همین "نه" در تاریخ شروع میشه چنانچه اسلام با اون "لا" در تاریخ شروع شد."

جای تعجب ندارد که حسن فتحی تولد هنری‌اش را مدیون شریعتی می‌داند

هر اثر از دکتر شریعتی، یک فایل compress شده از هنر، مذهب، جامع شناسی، روان شناسی و ...!
یکی از ویژگی های منحصر بفرد آثاری که از دکتر شریعتی خوانده و به خصوص شنیده ام، تأثیریست که پس از اتمام جلسه سخنرانی (فایل صوتی) در وجود خود حس می کنم. به این ترتیب، که احساس آن را دارم که ذهن و قلبم، هرچند در ظاهر، یک فایل یک ساعته یا چیزی در حدود آن را "بارگذاری" کرده اما در واقع (هنگامی که به تحلیل آن محتویات می پردازم، نشانه هایش را در جامعه می بینم و حول آن تفکر می کنم، یا به عبارتی دیگر زمانی که آن فایل را "Extract" می کنم!) اتفاقی دیگر رقم زده ...
روحم را دگر گونه می یابم، گویا به یکباره ده ها سال زندگی عمیق را با نسل های مختلف تاریخ تجربه کرده ام، هنر های مختلف را درک می کنم و حتی به خلق آنها روی می آورم، کلام و فلسفه را می فهمم و با تمام وجود می خواهم با این بغض آمیخته با شادیِ احساسِ اصالت، در راه مذهب، عاشقانه تا خدا، قلمم را با جوهرِ خونِ جوشیده ام روی قلب کاغذ های سفید، که گناهشان کم از کاغذ های سیاه نیست بفشارم ...!
و برایم جای تعجب ندارد که حسن فتحی تولد هنری اش را مدیون او می داند! و برای همین است که باید بگویم، هر اثری از دکتر شریعتی، معلم گران مایه ام، یک فایل compress شده از هنر و مذهب و جامع شناسی و روان شناسی و ... است که با Extract آن انفجاری از فهم و هنر و بینش رخ می دهد!
میلاد لطفی، نویسنده

چمران و شریعتی

حسین یاوری ـ چندی قبل، سخنرانی از چمران در مورد (علی) شریعتی می شنیدم، سخنرانی در دومین سالگرد درگذشت دکتر، سال 58. آیا چمران فکرش را هم می کرد که در نظامی که به خاطرش کشته شد، اسم و ذکر شریعتی، که او آن همه به او عشق می ورزید و به قول خودش در لحظات پر خطر مبارزه مسلحانه در لبنان و در اوج خطر، کتاب کویر شریعتی تنها مصاحبش بود، ممنوع بشه؟!

مردی که به گفته چمران، در انقلاب ایران نقش بسزایی داشت، خود قربانی نظام حاکم شد. مردی که وجودش و کلامش و منشش، برای یک ملت، حرکت، شعور، مسئولیت و بیداری بود و هست، از تلویزیون و رادیو و رسانه و ... سانسور شد. اسم بردن از او، گناه شد، خط قرمز شد. عجب داستانی!

شما نگاه کن: سرمایه یک ملتی را از آن ملت بگیرند(مگر سرمایه فقط پول و منابع طبیعی و معدنی و یا حتی نیروی انسانی و مهارت فنی و هوش است؟) یا نه، و مهمتر از اینها، سرمایه (یا یکی از سرمایه های اصلی یک ملت) عامل بیداری و حرکت و "قیام" و تپش و جنبش و روشنایی و ... است؟   یکی از فرزندان بزرگ و شخصیت های خارق العاده این سرزمین را از او دریغ کنی، ولی خانم سحر قریشی در رسانه باشه اشکالی نداره!

طنز خنده داریه.

علی شریعتی در دو پرده

به یاد چهل سالگی هجرت پرنده ای مهاجر

محمّد حسن عبدلی(محسن)

جامعهی زنده، جامعه ای است که در آن همهی عقل ها می اندیشد؛ و هر عقلی به جوری می اندیشد و یک حقیقت واحد را به گونه ای تلقی می کند؛ گرچه من این حقیقت را به شکلی می فهمم و تو همان حقیقت را به شکلی دیگر می فهمی، این اختلاف فهم ما دلیل باطل بودن من یا باطل بودن تو نیست؛ هر دو بر حقّیم.1

ادامه مطلب...

سرفرازانه زندگی کرد

علی خدادوست: "نوشته ای بود، که تا جایی که یادم میاد نوشته شده بود به یاد یکی از این سپاهیانی که در سوریه کشته میشن، که در انتهاش نوشته بود: عاش سعیدا و مات سعیدا یاد دکتر افتادم ...

خیلی شده که به این فکر کنم که دکتر چقدر خوشبخت بود و چه خوب و چه زیبا و بزرگ و شکوهمندانه زیست و چه خوب مُرد. درد و سختی زیاد کشید (که البته به قول خارجی ها free lunch وجود نداره، و به قول حافظ: گویند که سنگ لعل شود در مقام صبر، آری شود ولیک به خون جگر شود)، اما جزای درد و سختی هاش را دید و چقدر هم خوب دید.

زندگی اش سراسر عقیده و حرکت و ایمان و تفکر، و خودش مرد عقیده و جهاد و تفکر.

از اوایل جوانی در خط مقدم مبارزه بود و سیاست، در کف خیابان و وسط تظاهرات و در عین حال روحش و شخصیتش ابعاد دیگه را هم داشت: هم دانشگاهی شد، هم در دنیای عرفان و سیر و سیاحت های روحی و تنهایی بود، هم زن گرفت و بچه آورد، هم معلم بود و هم اهل هنر و ...

سر خم نکرد، تسلیم نشد، مرعوب نشد و شجاعانه حرفهاش را زد و زد و گفت و پیش رفت و و چه زیاد می فهمید! یکی از ارزش های اصلیش به همین فهمیدنش بود، نعمت ِ فهم. اما در عین حال شخصیت محکم و متعالی اش این فهمش را کامل می کرد. از خوشتیپیش و بلند قدی و اون طرح و قامت زیباش که بگذریم ...

من هر وقت به او فکر می کنم، احساس می کنم خدا در حق این مرد چقدر لطف داشت و چقدر به او لطف داشت و چقدر با او مهربان بود، چه بزرگش کرد و مثل یک صاعقه ای، مثل یک برقی، مثل یک شهاب پرنور و درخشان، ناگهان بر اینجا جلوه کرد و ظاهر شد ...

و هنوز هم ...

چه سرفرازانه زندگی کرد و چه سرفرازانه مُرد، چه خوشبخت زیست و چه خوشبخت مُرد: عاش سعیدا و مات سعیدا"