RT Chimera - шаблон joomla Новости

به یاد چهل سالگی هجرت پرنده ای مهاجر

محمّد حسن عبدلی(محسن)

جامعهی زنده، جامعه ای است که در آن همهی عقل ها می اندیشد؛ و هر عقلی به جوری می اندیشد و یک حقیقت واحد را به گونه ای تلقی می کند؛ گرچه من این حقیقت را به شکلی می فهمم و تو همان حقیقت را به شکلی دیگر می فهمی، این اختلاف فهم ما دلیل باطل بودن من یا باطل بودن تو نیست؛ هر دو بر حقّیم.1

1. قلبِ قلبی پُر پرنده2

به سَرم می زند

چه شعر ها

چه طنز ها

چه قصّه ها، قصیده ها...

همه نوشته شده و خواهد آمد امّا،

به دست کسی دیگر، به پای یاری بهتر...

اینک وقت تنگ است چون روزن سلّولی زِ انعکاسِ نوری حیات یافته غنچه ای؛

و باید از تو گفت که دادی شکوفه ای:

این نیست «حقیقتِ شریعتی» که بوده؛

فرق است میان اسلامِ راستین و اسلامِ در آستین

اسلام آیه آیه قرآن است و شیعه پایه پایه علی

به قدرِ قرآن با فرقِ خونین...

چه غربت غریب کُشی است فرهاد کُش که باید فریاد زد:

این نبوده واقعیّتِ شریعتی که بوده

«طریقتِ» شریعتی «شمع»3 را قاطعیّتی است

که به عصر یخ بندان، ذرّه ذرّه آب شده گرما را، «مذهب»4 را:

راهی برای رفتن، نه ماندن

شدن، نه بودن

نه این است و جز این نیست

بروید بیشتر، برسید پیشتر...

از سوزندگیِ سوزانِ اسلامی سروده

که به عصر جاهلیّت، علم رویانده

قلم را قسم خورده و کتاب را معجزه خوانده

ایمانی الله را – نهفته در دریای مردم – در ناس5

- ناس؟!

ناس را ترانه ای باید در راهِ تداومی تاریخی؛ بی تاخیر

تاریخی زِ باستان تا میانه تا معاصر تا اَخیر

نه دریا را زِ نیمه برگشته از سر شنا کُنان؛ بی تکبیر

که تاریخ را سر و ته خواندن رُمانی است تاریخی همه مقصّر پُر تقصیر

قلبِ قلبی پُر پرنده را شکستن

نه پَر و بالی است عشق را،

عدالت را،

آزادی را؛

تکرار است چرخهی تکرار را،

اختراع چرخ را،

شب را و روز را، هر روز را...6

 

2. دکتر رفت!

تریبونی تنها،

دودی خسته،

و میکرفنی اسلام را به ماتم نشسته.

 

پی نوشت ها:

  • 1. علی شریعتی، علی، م.آ 26، چ 13،(تهران: آمون، 1384)، صص 130 و 131.
  • 2. وارونه کردن یک قلب؛ یا درک و پی بردن به مرکز و مغزِ قلب! که قلب در اینجا راهِ شریعتی است.
  • 3. «شمع» تخلّص «بابا علی» است؛ برای شریعتی، مزینانی، علی.
  • 4. محل رفتن، راه، جادّه، وسیله ای است در راه هدف؛ نه خودِ هدف.
  • 5. در آیاتی که از مسائل اجتماعی سخن می گوید، نه اعتقادی، الله و النّاس به جای هم می نشینند: راه مردم، مال مردم، خانهی مردم، حکومت مردم، دست مردم، برای مردم، به سوی مردم... علی شریعتی، ابوذر، م.آ 3، چ6،( تهران: الهام،1375)، ص 228.
  • 6. «شب را و روز را/ هنوز را...» احمد شاملو، م.آ دفتر یکم: شعرها، چ 2،(تهران: زمانه- نگاه،1380)، ص 650.